حقوق عمومی

وبلاگ گروهی دانشجویان حقوق عمومی ورودی 89 دانشگاه آزاد تهران مرکز

حکومت در عصر صفویه/ یاسین طالبی

مقدمه
پس از حمله ی مغول و تیمور،بسیاری از ایرانیان که امکانات مالی داشتند برای رهایی از ظلم فرمانروایان راه مهاجرت در پیش گرفتند و راهی سرزمین هند گردیدند،ولی غیر از این دسته عده ای بودند که مهاجرت نکرده عمله ی ظلم و ظالمان هم نشدند و برای رهایی از ستمگران در جرگه ی اهل تصوف در آمدند تا در پناه قدرت خانقاه و شیخ و مرشد از بیدادگری عمال مغول و ترکان تیموری در امان باشند و سران مغول و ترکان تازه مسلمان که نسبت به روحانیون و بخصوص نسبت به خاندان صفویه اظهار ارادت میکردند به کسانی که در حلقه ی ارادت این خاندان وارد میشدند ظلم روا نمی داشتند.و این بود که گروه گروه مردم به گرد خانقاه شیخ صفی الدین آمده و با او بیعت می نمودند.
مقام سلطنت روحانیت صفویه بعد از سلطنت شیخ صفی الدین ابو اسحاق اردبیلی به فرزندان و نوادگان او منتقل شد، تا اینکه شاه اسماعیل اول در سال 906 ه. ق با انتخاب تبریز به پایتختی به عنوان اولین تاجدار سلسله ی صفویه در تبریز تاجگذاری نمود.                                      
اولین اقدام شاه اسماعیل،برای تحکیم مبانی سلطنت خویش ورفع بساط ملوک الطوایفی که هنوز ایران گرفتار آن بود،برای این کار و برای اینکه ایران را از گزنده دلبستگی عثمانیان برای تصرف این سرزمین محفوظ بدارد،مذهب شیعه را که مدت 500 سال،در پرده ی اختفا بود ،رسمی کرد و خود به عنوان مروج و حامی مذهب شیعه ی اثنی عشری،قیام کرد و همه جا این مذهب را رواج داد.پس دوره ی صفویه در تاریخ ایران را باید تاریخ تشیع نامید.اقدام بعدی شاه اسماعیل،ایجاد سپاه نیرومند و متشکل قزلباش بود که از جنگاوران هفت ایل اول اقوام(شاملو- استاجلو- تکه لو- روملو- ذولقدر- افشار و قاجار)این سپاه را بوجود آورد.که توانست با انسجام دادن به این سپاه ،بعد از سالیان مدیدی حکومت قدرتمندی را در ایران بوجود آورد.(تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/تهران:فرهنگ مکتوب-1384/صص11-42-43)
 
 
1
 
 

 

تشکیلات اداری،مذهب،فرهنگ و تمدن
مناصب درباری
مناصب درباری و دولتی به دسته های زیر تقسیم می شد:
منصب هایی که نام صاحبان آنها با عنوان عالیجاه همراه بود.صاحبان این مناصب نیز دو دسته بودند:امرای سرحدیعنی امیرانی که در خارج از دولتخانه ی شاهی خدمت میکردند و دیگر،امرای دولتخانه که همگی در دربار شاهی بودند وهر یک شغل خاصی داشت.امرای سر حد نیز به ترتیب اهمیت به چهار طبقه تقسیم می شدند:ولات،بیگلربیگیان،خانان وسلطانان.در ایران چهار والی وجود داشت:اول والی عربستان،دوم والی لرستان فعلی،سوم والی گرجستان و چهارم والی کردستان.سیزده ولایت را نیز بیگلر بیگیان اداره می کردند.در هر ایالت و ولایت نیز خانان و سلطانان متعدد در نواحی مختلف حکومت داشتند که عزل و نصبشان در اختیار ولات و بیگلر بیگیان بود.(زندگانی شاه عباس اول/نصرالله فلسفی/تهران:علمی-1369/صص397-398)
امرای دولتخانه
از میان امرای دولتخانه،گذشته از اعتمادالدوله یا وزیر اعظم،مقام قورچی باشی و قوللر آقاسی و ایشیک آقاسی باشی و تفنگچی آقاسی از مقام دیگران بزرگتر و برتر بود.و ایشان را« ارکان دولت قاهره 12»'> می نامیدند.
اعتماد الدوله: مقام وزیر اعظم یا اعتماد الدوله بزرگترین مقامات درباری ایران بود.
قورچی باشی: که به لقب، رکن السلطنه نیز خوانده می شد،پس از اعتماد الدوله بزرگترین امرای دولت صفوی بود.ریاست یا ریش سفیدی همه ی طوایف و ایل های مختلف قزلباش با او بود.
قولل آقاسی: قوللر آقاسی به رئیس غلامان شاهی گفته می شد و لقب رکن الدوله داشت.شاه عباس برای اینکه از خطر قدرت و اهمیت و نفوذ قزلباش بکاهد،سپاه مجهز و مرتبی ترتیب داد که یک دسته ی بزرگ آن از غلامان شاهی تشکیل می شد.
22
 
ایشیک آقاسی باشی: رئیس تمام یساولان و ایشیک آقاسیان و قاپوچیان و جارچیان دیوان شاهی،و مسئول نظم و ترتیب مجلس شاه بود.
تفنگچی آقاسی: شاه عباس برای اینکه از قدرت قزلباش بکاهد دسته ای منظم و تفنگدار نیز از روستائیان ورعایای ولایات و اعراب خوزستان وغیره ایجاد کرد.
از دیگر امرای دولتخانه میتوان به:ناظر یا رئیس دربار(ریاست و نظارت بر صندوقخانه و املاک خالصه)،دیوان بیگی(رسیدگی به دعاوی)،میرشکار باشی(اداره ی کار شکار شاه)،توپچی باشی(رئیس توپچیان و فرماندهی نیروی دریایی ایران)،مجلس نویس شاه یا واقعه نویس،مستوفی الممالک(مسئول مالیات کشور)اشاره نمود.(تاریخ،فرهنگ وتمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/1384/صص101-106)
ساختار اجتماعی
1- در جامعه ی صفوی،در راس هرم قدرت شاه قرار داشت،او حاکم مطلق  درباریان در مقابل شاهان صفوی(بخصوص شاه عباس اول)قدرت و نفوذی نداشتند.
2- وزیر: در راس دیوانسالاری قرار داشت.
3- اشراف کشوری و لشکری
4- روحانیون: اهمیت دادن دولت صفوی به تشیع و توجه خاص به علمای شیعی مذهب و حمایت از علمای مذهبی باعث شد که علما به تدریج در امور اجتماعی و سیاسی مملکت موثر واقع شوند.
تشویق سلاطین صفوی به رونق فلسفه و فقه تشیع،مرجعیت علما،در امور اجتماعی و سیاسی مملکت،مشروعیت دولت را تقویت نمود.در واقع نوعی رابطه بین قدرت مذهبی و قدرت دنیوی یعنی زعامت معنوی و زعامت سیاسی پدید آمد که یکی از نتایج آن اداره برخی تشکیلات دولتی مانند امور قضایی،اوقاف،امور مالکیت بود که توسط روحانیون انجام می گرفت.
در طول حکومت صفویه،عدم تفاهم چندان بین دو قدرت حاکم – قدرت مذهبی و قدرت دنیوی ییش نیامد و اتحاد دولت وعلما به صورت پدیدار شدن مشاغل و مناصبی تجلی نمود.(دین و مذهب در عصر صفوی/دکتر مریم میر احمدی/تهران:امیر کبیر،1363/صص62-63)
 
3
 
5- طبقات متوسط: تجار به علت توسعه ی روابط ایران با اروپا وضع بسیار خوبی داشتند.یکی از علل بهبود تجارت و وضع تجار،امنیت راهها و وجود راههای متعدد و قابل عبور بوده است.ایجاد کاروان سراها،آب انبارها،کاروانهای تجارتی در نهایت آسایش به سفر خود ادامه می دادند. (تاریخ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/تهران،فرهنگ مکتوب،1384/ص109)
 
6- کارگران و اصناف: شهر اصفهان مرکز کار و فعالیت آن دوره بود.پیشه وران و کارگران مختلف مشغول کار بودند و به علت فعالیت های هنری و ساختمانی که در این دره بوجد آمده بود روز به روز بر عده ی آنها افزوده می شده است. (تاریخ،فرهنگو تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی /تهران،فرهنگ مکتوب،1384/ص109)
صنعت گران مجبور بودند برای شاه کار کنند،یعنی به محض صدور فرمان،برای شاه به رایگان انجام وظیفه می نمودند. پیشه ورانی که از بی کاری معاف می شدند، عبارت بودند از : کفشگران ، کلاهدوزان،جوراب بافان.برای این قبیل صنعتگران وجهی می پرداختند که خرج شاه نام داشت،یعنی مخارج ملوکانه.کارگران و پیشه ورانی که در دربار خدمت می کردند امتیازشان بر سایر کارگران این بود که اولا همیشه در شغل خود باقی بودند،ثانیا در زمان پیری،حقوق سالیان خود را بدون کم وکاست دریافت داشته،علاوه بر این از طبیب و داروی مجانی نیز استفاده می نمودند.ضمنا این کارگران از زمان 12 سالگی به خدمت پذیرفته شده و پس از مرگ پدر،حقوق وی را دریافت می داشتند و حقوق آنها هر سه سال یک بار افزایش می یافت و هر کارگر جیره ای به شکل یک چهارم پیمانه و نیم پیمانه دریافت می کرد.هر پیمانه می توانست کلیه ی مایحتاج را تامین نماید.(ایران عصر صفوی/راجر سیوری،ترجمه ی کامبیز عزیزی/تهران:نشر مرکز،1372/صص169-170)
4
 
کارگرانی که در کارگاههای سلطنتی کار می کردند،امنیت کامل شغلی داشتند.آنان مادام العمر در استخدام بوده و هرگز اخراج نمی شدند.در صورت بیماری یا تحلیل نیروی کارشان،مواجب کارشان کم نمی شد و اطباء و داروسازان دربار آنها را مجانی درمان می کردند.این کارگران چه سفارشی از سوی شاه دریافت می کردند و چه دریافت نمی کردند،نه تنها حقوقشان پرداخت می شد بلکه هیچ محدودیتی هم بر سر مقدار کاری که برای نفع شخصی خود انجام می دادند وجود نداشت.به کارگرانی که می بایست در سفرهای دربار همراه باشند،شتر و اسب داده می شد.اما آنها به راحتی می توانستند اجازه ی ماندن در محل خود را به دست آورند،یا در عوض پس از شش تا دوازده ماه دوری از محل  خود به مرخصی بیایند. فرزندان کارگران از سنین دوازده تا پانزده سالگی به خدمت گرفته می شدند و پس از مرگ پدر حقوق وی را دریافت می کردند (تاریخ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/تهران،فرهنگ مکتوب،1384/ص110) .
7- کشاورزان: این طبقه که در تمام ادوار قبل به علت وجود حکومتهای محلی و اختلاف بین آنها و پیدایش جنگهای داخلی و نبودن قدرت مرکزی همیشه مورد هجوم و حمله وغارت بودند در این دوره به علت وجود امنیت و قدرت مرکزی زندگانی راحت و آرامی داشته اند.(آئین کشورداری،ص62)
کشاورزی و زمین داری
پایه های اقتصادی دوره ی صفویه بر اساس گله داری و کشاورزی استوار بود.مردم ایران غالبا کشاورز وساکن روستاها بودند و گله داران بیشتر ایالات محسوب می شدند و به ییلاق و قشلاق می پرداختند.(ایران عصر صفوی،راجر سیوری،ترجمه ی کامبیز عزیزی،تهران نشر مرکز ،1372/ ص167)
اصولا در دوره ی صفویه زمینها به چهار بخش تقسیم شده بود:1)اراضی ممالک یا ایالات و ولایات کشور که بیشتر شامل زمینهای مملکت و بیشتر در اختیار حکام و فرمانروایان هر ایالت و ولایت بود و ایشان نیز زمینها را میان زیر دستان و رعایای خود تقسیم می کردند؛2)اراضی خاصه یا خالصه که متعلق به شخص شاه بود و عواید آن مستقیم به خزانه ی شاهی می رفت؛3)موقوفات یا اراضی موسسات روحانی و اماکن مقدس و امثال آن که از جانب شاه یا مردم وقف شده بود؛4)املاک عامه ی مردم که نسبت به اراضی دیگر ناچیز بود.(زندگانی شاه عباس اول،نصرالله فلسفی،تهران:علمی،1363/جلد 3،ص1199)
دادخواهی
5
 
دادخواهی از دربار به دو صورت ممکن بود؛وسیله ی مطمئن تر،با نتیجه و کم خرج تر آن بود که هنگام خروج شاه عریضه ای به وی تقدیم دارند.شاردن می گوید:که شاه هیچگاه عریضه ی کسی را رد نمی کردو اغلب به یکی از ملازمان یا اغلب ایشیک آقاسی باشی دستور می داد که آن را بگیرد.سانون می گوید:با وجود این،حکام می توانستند برخی اوقات با دادن رشوه،یا در اثر روابط خصوصی که با اطرافیان شاه داشتند،کاری کنند که عرایض پذیرفته نشوند و یا معوق و بلااثر بماند.راه دیگر آن بود که مردم عریضه ی خود را به یکی از صاحب منصبان درباری بدهند و او شکایت شاکی را به سمع شاه برساند.در این مورد شاکی می بایست رشوه داده و از دوستان ذی نفوذی برخوردار می بود. از آن گذشته صاحب منصبان درباری نیز موظف بودند که چنین شکایاتی را بپذیرند و به آنها رسید گی کنند.در امور شرعی(صدر مملکت) و در امور دنیوی (دیوان بیگی یا امر دیوان مملکت) صلاحیت رسیدگی داشتند و این هر دو شغل از ابتدای دوره حکومت صفوی وجود داشته است.(نظام ایالات در دوره صفویه.ص100-99)
دستگاه مالی
در صدر تشکیلات مالی ،«مستوفی الممالک» قرار داشت.مشارالیه از جمله ی امراء،اعظام،و شغل وعمل مشار الیه عظیم است و تمامت مالیات دیوانی که در کل ممالک محروسه داد وستد می شود،بر عهده ی اوست.علاوه بر آن وی نظارت عالی بر دیوان اعلی و کار مالی سایر وزرا دارد.همچنین کلیه تیولات،سیورغات،و همه ی سالجات حکام ، والیان و بیگلر بیگیان و دوایر تابع آنان می بایست به تائید مستوفی الممالک برسد و در دفتر او ثبت شود و تنها پس از تائید وی است که وجهی قابل پرداخت است و بدون تصدیق مشارالیه از مالیات دیوانی چیزی داد و ستد نمی نمایند.
هر یک از وزیران چهار گانه در ادارات خود دارای مستوفیانی بودند که امور مالی آن دستگاه را رهبری می کردند و در نهایت زیر نظر مستوفی الممالک اداره ی امور را بر عهده داشتند. (تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/ عباس قدیانی/ تهران،فرهنگ مکتوب ،1384/ص119)
دستگاه قضائی و روحانی
کلیه ی نهادهای قضائی عصر صفوی در دست مقامات روحانی بود.با توجه به این که شاهان صفوی مشروعیت حکومت خود را از همان آغاز سلطنت،با رهبری مذهبی خویش به اثبات رسانده بودند،می توان گفت که در برخی از مراحل ،شخص شاه در مقام روحانی،احکام قضائی را صادر می کرد.
مقامات و مناصب قضائی و روحانی عصر صفوی عبارت بودند از:صدر،شیخ الاسلام،قاضی،قاضی عسگر.
1) در راس مناصب روحانی،«صدر الصدور»بود.وی از صادات ومعممین قابل احترام بود.این منصب در طول حکومت صفوی دچار نوساناتی بود.گاه فقط صدر مقام صدر الصدوری داشت و زمانی نیز وظایف ومسئولیتهای وی،به صدر دیگری تفویض می شد.همچنین اتفاق افتاد که برای کاستن از قدرت صدر،مقام وی را به وزیر اعظم واگذار کنند(عباس دوم)،و گاه شاه شخصا منصب صدر را به خود اختصاص می داد(عباس اول).اتفاق می افتاد که شاه مقام صدر را همزمان به دو نفر اختصاص می داد.مقام و منصب صدر موروثی نبود و به تشخیص شاه با توجه به مقام مذهبی و علمی به افراد واگذار می شد.
6
 
2) «شیخ الاسلام» هم مقام مهمی بود.قدرت وی گاه بیش از صدر بود.در برخی از مقاطع عصر صفوی فقط شیخ الاسلام وجود داشت و در یک دوره هم مقام جدیدی به نام «ملا باشی» به وجود آمد که قدرتی بیش از حد داشت و در واقع جانشین صدر وشیخ الاسلام شد و مقام آنها از میان رفت.مقام ملا باشی به وسیله ی شاه سطان حسین اعطا شد.وظیفه ی شیخ الاسلام رسیدگی به احکام قضائی و موارد مختلف حقوقی،دعاوی و شرعی و رسیدگی به اموال یتیمان و امور ارشاد بود.
3) «قاضی» وظیفه ی تشخیص دعاوی،مسائل نکاح و طلاق و امور وصیت نامه ها را بر عهده داشت.عالی ترین مقام قضاوت و قاضی گری می توانست مقام« قاضی القضات» باشد که در این صورت رئیس کل عدلیه  محسوب می شد و می توانست حتی تصدی رئیس شورای عدلیه در دیوان بیگ را بر عهده بگیرد.کلیه ی دعاوی حقوقی یا جنایی در سراسر کشور زیر نظر او بود.وی می توانست جلسات داوری را در منزل خود تشکیل دهد،اما معمولا در محل کشیک خانه یا قصر شاه این مجالس برگزار می شد.شاردن در زمره ی وظایف قاضی رسیدگی به اموال یتیمان و غائبین را یاد آوری می کند و در این صورت می توان نتیجه گرفت که امور بیت المال هم تحت نظر قاضی بوده است.
4) «قاضی عسگر» تقریبا همان وظایف قاضی را در امور لشکری به کار می گرفت.وظیفه وشغل قاضی عسگر در برخی مواقع مجزا ودر بعضی دوره ها ادغام در دیگر وظایف قاضیان بوده است،اما به تدریج منصب قاضی عسگر فقط منوط به انجام کارهای لشکری قشون،پرداخت مواجب وتهیه ی آمار شد.
مناصبی هم مانند «خلیفة الخلفا» یا «نقیب النقبا» وجود داشت که در اعتبار آنها در ادوار مختلف ،متفاوت بود،اما صاحبان این مشاغل نیز گاه به امور حقوقی وقضایی می پرداختند. (تاریخ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/تهران،فرهنگ مکتوب،1384/صص126تا 124)
حکمرانان مناطق
بر اساس کتاب تذکرة الملوک ، سراسر ایران از نظر مقامات کشوری چنین تقسیم بندی شده است:
1) والی 2) بیگلر بیگی 3) حاکم 4) خان
7
 
1) والی: بالاترین مقام امرای سرحدی یا سر حد داران بود.در طول حکومت صفوی ،چهار والی مهم وجود داشت که همگی از خانواده های قدیمی بودند و مقام والی گری به صورت موروثی در خاندان آنها باقی مانده بود.والیان در عین تبعیت از حکومت مرکزی ،دارای نوعی استقلال بودند و در مواقع لزوم قوای کمکی و ارتش وتجهیزات سپاه را تا مین می کردند.والیان هدیه و پیشکش- که به مثابه ی نوعی مالیات بود – به شاه می دادند ولی موظف به پرداخت عایدات مالیاتی قلمرو خود به شاه نبودند.
چهار والی عصر صفوی عبارتند از:والی خوزستان، والی لرستان،والی کردستان،والی گرجستان.
2)بیگلر بیگی: حکومت ایالات به بیگلر بیگی سپرده می شد.تذکرة الملوک یادآور می شود که سیزده بیگلر بیگی در زمان صفوی وجود داشته است.
3)حاکم: اعتبار حاکم در برخی ادوار صفوی مانند بیگلر بیگی بود،اما به طور کلی هر بیگلر بیگی می توانست ،حاکمان متعدی در سلطه ی خود داشته باشد.اصطلاح بیگلر بیگی در زمان شاه عباس رسما جایگزین کلمه ی حاکم شده بود.حکام مانند بیگلربیگیان ،اجازه ی فرماندهی قوای نظامی را در قلمروی خود داشته اند و می توانستند به افراد القاب و مناصب ببخشند،همانگونه که خود نیز از دربار لقب،طبل و علم – که نشان حکومت بود- دریافت می کردند.حاکمان هم مانند بیگلر بیگیان دارای اختیارات مالی بودند و خود از دربار تیول دریافت می کردند.البته استقلال مالی حاکمان همواره یکسان نبوده و می توان گفت که بنا به وضعیت جغرافیایی و یا اجتماعی حاکم ،تغییر می یافت.حاکمان موظف بودند که میزان مالیات جمع آوری شده را ،عینا به دیوان اعلی و خزانه ی آمره بفرستند،زیرا تحصیل نمودن مالیات ها در زمره ی وظایف مهم حاکمان بود.
4)خان وسلطان: خان وسلطان نیز که گاه مترادف حاکم نیز به کار رفته است،دارای همان وظایف و حوزه ی عملیاتی بود که حاکم داشت.عبارت سلطان در مقابل کلمه ی سلطان نزد عثمانیان،در ایران پائین ترین مقام بود و این درجه ی پائین اعتبار،به لحاظ سیاسی تعیین شده بود.به طور کلی خانها به حکومت شهر یا ناحیه ای برگزیده می شدند و به آنان اطلاق «قول بیگی»  یعنی خان بازو و تکیه گاه می شد.(تاریخ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی/تهران،فرهنگ مکتوب،1384/ص119)
تشکیلات نظامی
8
 
«قورچی باشی« رئیس کل قوای نظامی و صاحب مقام دوم پس از وزیر اعظم در دستگاه حکومتی بود.قورچی باشی یکی از افراد چهارگانه بود که در دیوان اربعه نقش مهمی را در اداره ی کشور بر عهده داشت.وی به مثابه ی وزیر جنگ و دفاع بود و نظریه و رای او در امور نظامی، می توانست در تصمیم گیریهای شاه بسیار مفید باشد.گذشته از تصمیمات لشکر کشی ،وظایف قورچی باشی رسیدگی به امور سپاه،استخدام،انتصاب و تدارکات دسته های مهم نظامی بود.وی همچنین نظارت عالیه بر کل کارگاههای نظامی سلطنتی مانند اسلحه خانه ها و زراد خانه ها را داشت.علاوه بر آن دسته های مختلف پیاده یا سواره نظام زیر نظر قورچی باشی به خدمت مشغول بودند که البته تعداد آنها در زمان جنگ و صلح تغییر می کرد.
«سواره نظام»از دسته های مختلف سپاه دائم و موقت ایالات تشکیل می شد.روسای قبایل و ایالات و نیز ولایات موظف بودند که در هنگام بروز جنگ افراد و تجهیزات در اختیار دولت مرکزی قرار دهند.که البته مهارت آنها در تیر اندازی و اسب سواری می توانست در سرنوشت جنگ موثر باشد.این گونه دسته ها تحت دو گونه سرپرستی رئیس ایل خود می جنگیدند.
«پیاده نظام»از قوای غیر دائم ودائم متشکل بود.پیاده نظام دائم،دسته هایی بودند که در زمره ی گارد سلطنتی محسوب می شدند و با فنون جنگی آشنایی کاملی داشتند.
علاوه بر گروههای پیاده وسوار ،دسته های قورچی زیر نظر قورچی باشی به کار گرفته می شد.(تاریخ سیاسی اجتماعی ایران در عصر صفویه،دکتر احمد میر احمدی،تهران :امیرکبیر،1371/ص143)
صوفیه- قدرت تشیع
صفویان ثبات دولت را در گرو پیوند با مذهب تشیع می دانستند و در راه این پیوند سعی کردند که از آن به نام مذهب راستین در مقابل مذهب تسنن بهره گیرند و آن را به عنوان مذهب دولتی و رسمی اعلام داشتند. مقامات روحانی که در ادوار گذشته برای اجرای احکام خود متکی به مقامات دنیوی بودند در عهد صفوی مخصوصا در عصر طهماسب یکم مستقل شدند،در زمان طهماسب حتی فرامین سلطنتی می بایستی از جانب مقام روحانی وقت مورد تائید قرار می گرفت،قوانین الهی و شریعت که در عصر تیموری توسط  شاهان پاسداری و اجرا می شد،در عصر صفوی مستقیما از جانب مقام روحانی به مرحله ی اجرا در می آمد.اسماعیل یکم-موسس سلسله ی صفویه- با اعلام مذهب شیعه ی اثنی عشری و با اتکا به این که از تبار امامان و نماینده ی امام غائب است به عنوان رهبر طریقت صوفی صفوی ،به قدرت رسید.
9
 
اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور تازه تاسیس صفویه  که هنوز پایه های خود را تحکیم نکرده بود،از سوی شاه اسماعیل در تبریز مهم ترین تصمیم او بود.تشیع اثنی عشری شالوده ی یکی از پایه های قدرت رهبران صفوی بود،یعنی ادعای آنها مبنی بر اینکه نماینده ی امام دوازدهم مهدی (ع) هستند،کیش علی (ع) حداقل از قرن سیزدهم میلادی نزدیکی با پیشرفت تصوف ایران یا باطنی گری اسلامی یافته بود و مقام مرشد کامل دومین پایه ی قدرت رهبران صفوی بود ،سر انجام با اظهار این مطلب که حسین (ع) پسر کوچک علی (ع) ،با دختر یزد گرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ازدواج کرده است،شیعیان خاندان علی (ع) را میراث کهن سلطنت در ایران و حق الهی شاهان ایران که منشا آن« فر ایزدی» آنان بود،پیوند داده بودند.این سومین پایه ی قدرت شاهان صفوی بود.بنابراین تشیع اثنی عشری مهم ترین عامل در تبلیغات مذهبی و ایدئولوزی صفویه بود.
اسماعیل برای نظارت بر اشاعه ی تشیع و ریاست بر افراد طبقات روحانی ،مقامی به نام صدر تعیین کرد.مقام صدارت در دولتهای تیموری و ترکمن وجود داشت.اما خصوصیت مهم این مقام در دولت صفویه این بود که صدر یک برگزیده ی سیاسی بود و شاهان صفوی از این مقام برای نظارت بر طبقات روحانی استفاده می کردند.از آنجایی که صفویان باور به مذهب رسمی را با وفاداری به دولت می دانستند ،ریشه کنی عقاید مخالف ضروری بود و این کار نیز قسمتی از وظایف صدر بود.(تاریخ ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی،تهران:فرهنگ مکتوب،1384/169 تا 165)
مذاهب و اقلیتها
به طور کلی اقلیتهای عصر صفوی- جدای از تعداد قلیلی از هندویان- عبارت بودند از:1) زرتشتیان2) یهودیان3) مسیحیان.
هر سه گروه در کلیه ی ادوار صفوی ، به استثناء دوره ای از عهد شاه عباس یکم که سیاست مذهبی خاصی را دنبال می کرد،مورد اذیت و ایذاء قرار می گرفتند علاوه بر آن برای اقلیتها علاوه بر جزیه که طبق قوانین اسلام پرداخت می کردند،مالیاتهای دیگری نیز در نظر گرفته بود،مخصوصا این که تجارت خارجی در داخل ایران- تجارت ابریشم- اغلب در دست اقلیتهای مذهبی بود.(دین و مذهب در عهد صفوی،دکتر مریم میر احمدی،تهران،امیر کبیر،1363/ص100)
روابط سیاسی
10
 
سلسله ای که در 906 ه.ق شاه اسماعیل صفوی بنیان گذاشت،علاوه بر تاثیر فراوانی که در صحنه ی داخلی داشت و سبب شد که ایران در حال اضمحلال ،مجددا شوکت و اقتدار دیرین را به دست آورد،سبب شناسایی بیشتر ایران  در صحنه ی خارجی و ممالک اروپایی نیز شد.و این شناسایی که احتمالا به نفع ایران تمام شد،به این خاطر بود که بعد از سالهای متمادی که ممالک اروپایی از بیم دولت عثمانی خواب راحت نداشتند،کشوری و نیرویی به وجود آمد که می توانست پنجه در پنجه ی ، آن امپراتوری نیرومند بیندازد و این کشور ایران و آن نیرو سپاه قزلباش(سپاه شاهسون)بود.
همچنین به علت علاقه ی خاصی که اروپاییها به محصولات و کالاهای ایران مانند ابریشم و نظایر آن داشتند،در اندیشه ی برقراری روابط  دوستانه و تجاری با ایران بودند و تصادفا ایران نیز چنین نظری را نسبت به اروپائیان داشت زیرا اولا عثمانیان به لحاظ رقابتهای سیاسی و مذهبی که با دولت صفوی داشتند ، سعی در محو سلسله ی صفوی واستقلال ایران داشتند و سلاطین صفوی ناچار بودند که برای پیدا کردن یک متحد احتمالی از میان ممالک اروپایی با آنان از در دوستی بر آیند و ثانیا ایجاد یک رابطه ی اقتصادی بین ایران و اروپا به سود بازرگانان ایران بود.
ایران در دوره ی صفوی با کشورهایی همچون:اسپانیا-پرتغال،انگلیس،هلند،فرانسه، آلمان، روسیه روابط اقتصادی و سیاسی داشت.(تاریخ روابط ایران و اروپا در دوره ی صفویه،نصرالله فلسفی،تهران،بیجا،1316)
 
 
 
11
 
 

 

 

نتیجه
حکومت صفویه اگر چه در آغاز بر اساس مذهب استوار بود ولی به تدریج به سلطنت مطلقه در آمد.اصولا اختیارات در دست شاه بود ولی اگر او طبعی ضعیف داشت و یا به امور کشور علاقه ای نشان نمی داد کاملا به دلخواه وزراء و مشاوران خود رفتار می کرد در سلطنت مطلقه ای که در ایران آن عهد مرسوم بود اخلاق پادشاه طبعا کمال اهمیت را داشت ، اگر مثل شاه عباس مقتدر و با اراده بود کشور در مقاطع بهرانی با خطری روبرو نمی شد ولی اگر ضعیف النفس و بی اراده بود مسلما نتیجه معکوس می داد.در دستگاه پیچیده ی حکومت صفوی هر کدام از وزراء سهمی داشتند به طوری که این ترتیب مانع از قدرت یافتن آنها می گردید.(تاریخ نظامی ایران دوره ی صفویه/خان بابا بیانی،تهران،مرشد،1380/صص33 – 32)
 

  منابع         

1)تاریخ،فرهنگ و تمدن ایران در دوره ی صفویه/عباس قدیانی-تهران:فرهنگ مکتوب،1384.
2)تاریخ نظامی ایران دوره صفویه/خان بابا بیانی،تهران:مرشد،1380.
3)ایران عصر صفوی/راجر سیوری، ترجمه کامبیز عزیزی،تهران،نشر مرکز،1372.
4)تاریخ روابط ایران و اروپا در دوره صفویه/نصرالله فلسفی،تهران،بیجا،1316.
5)تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در عصر صفوی/دکتر مریم میر احمدی،تهران، امیر کبیر،1371.
6)دین و مذهب در عصر صفوی،دکتر مریم میر احمدی،تهران،امیر کبیر، 1363.
7)زندگی شاه عباس اول،نصر الله فلسفی،تهران،علمی،1369.
8)سازمان اداری حکومت صفوی/مینورسکی،ترجمه مسعود رجب نیا،تهران،1334.
9)القاب و مواجب دوره سلاطین صفوی/میرزا علینقی نصیری،مشهد،دانشگاه فردوسی مشهد،1371.
 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 13:57  توسط محمد علی مختاری(مدیر وبلاگ)  |